ریحانه جیگر طلا

ریحانه جونم جون در جونم

 قابل توجه آقایونی که میآن اینجا و نظر نمیگذارند1

دعا میکنم کچل بشن و همه موهاشون بریزه بعد برن مو بکارن. بعدش اسمشون حج واجب در بیاد. مجبور بشن همه موهاشونو از ته بزنن. آخ بخندیم1آخ بخندیم1

  

قابل توجه خانمهایی که میآن اینجاونظر نمیگذارند1:

همون دعایی که واسه آقایون کردم سر شوهراشون بیاد بعد همه راه برن و به شوهراشون بگن کچل کچل

1

تولد6 سالگیت مبارک

سلام به روی ماه دخترم سلام به روی ماه تک تک دوستای نی نی وبلاگی زمان زیادی از آخرین پستم میگذره و تو این روزهای دوری از نی نی وبلاگ اتفاقات زیادی افتاد. . .مثل همه زندگیها زندگی ما هم روزای خوب و بد زیادی رو تو این مدت به خودش دید و باز هم خدا رو شاکریم که تنمون سالمه و در کنار هم دلمون خوش. . .  تو سالی که گذشت دختر قشنگمون با دنیای جدیدی آشنا شد. . .دنیای قشنگ و رنگارنگ مهد. . .پیش یک رو تو مهد ترنم با خاله سمیه در کنار دوستاش گذروند و شعر و قرآن و هزار چیز جدید دیگه یاد گرفت. . .  ریحانه، عزیز دل خالش با رفتن به مهد کلی بزرگتر و خانم تر شد و تو مهدش نمونه دختر مودب و تمیز بود. . .  تو روزای اول مهدش بود که من...
14 تير 1394

ارتباط مستقیم از مشهد مقدس

 سلام به خانم خانمای خودم خانم طلایی که حالا دیگه مهد میره و کلی چیزای خوب یاد گرفته سلام به همه دوستای مهربونی که خیلی وقته نشده بهشون سر بزنم صدای منو از مشهد مقدس دارین بعععععععععععععله . . . . اینجوریاست. . . . . خاله مرمر به دانشگاه میرود. . . بالاخره شاخ غول رو شکستم و ارشد قبول شدم. . . اونم مشهد در کنار امام رضا دو ماهه که اومدم مشهد و الانم تک و تنها تو خونم نشستم و وبلاگ جیگرمو آپ میکنم. بعد از یه ماه که خونه دوستم موندمو کلی دنبال خونه گشتم بالاخره اینجا رو پیدا کردم و چند روز بعد از قولنامه مادرجون و پدرجون اومدن پیشم. . . چند روز بعدشم جیگرطلا و بابا و مامانی به همراه خاله اکرم و عمو سعید و فاطمه زهرا و...
29 آبان 1393

اولین روز آموزشی

ریحانه به مهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد میرود. .  .  . مادر به مدرســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه . . . خاله مرمر به دانشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــگاه . . . و این چنین روزگار میگذرانیم :) ...
2 مهر 1393

4 سالگیه خاله شدنم

سلام قشنگترینم سلام خانم طلا که حالا واسه خودت یه خانم کامل شدی و داری این دل نوشته ها رو میخونی.  میدونم که میدونی خیلی وقته نتونستم به وبلاگت سر بزنم و نظرات دوستای مهربونمون رو تایید کنم و برات بنویسم. میدونم که میدونی. . . .  این مدت حتی توان نوشتن برای خودم رو هم نداشتم، نمیخوام دلیلشو اینجا بگم چون اصلا این پستم جای مناسبی برای این حرفا نیست پس درد دل کردن و اشک و آه رو میزاریم واسه یه پست دیگه خب خانم خانما میدونی که امروز چه روزیه؟؟؟؟؟؟ مطمئنم میدونی، اصلا مگه میشه کسی روز تولد خودشو فراموش کنه؟؟؟؟!!!!!!! آره خانمی امروز روز تولد شماست. تولد چهار سالگیت میدونی این یعنی چی؟؟؟؟...
14 تير 1393

میرم و برمیگردم

1392/12/24 سلام سلام سلامممممممممممممم من بازم برگشتم این آخریا دیگه کارم شده هی دچار غیبت صغری و کبری میشم فقط خدا آخر و عاقبتشو ختم به خیر کنه تو این مدتی که نبودم خیلی اتفاقا افتاده، مثلا جشن عقد عمه طوبی یا مثلا حلیم پزون مامانی واسه مراسم چهل و هشتم که اولین بارشم بود ما جاتون خالی خیلی خوب شد و مامانی و بابایی کلی زحمت کشیدن و شکستگیهای پی در پی دست و پای عمه طوبی بیچاره و کلی اتفاقای دیگه که الان دقیق یادم نیست تا همشو واستون بگم و تو این مدت دختر طلای ما بزرگتر و خانم تر شد. تو مدتی که من و مامانی برای ارشد درس میخوندیم مامانی به خاطر حجم زیاد کاریش، کلاسای مدرسه و درسای خودش چندان وقتی برای آموزشه...
24 اسفند 1392

ما برگشتیم

 1392/11/25 سلام به همه دوستای مهربونم سلام به جیگرطلای خاله امروز صبح بعد از 9 ماه درس خوندن من یعنی خاله مرمر به همراه مامانی امتحان ارشد رو پشت سر گذاشتیم و الان منتظر معجزه نشستیم فقط میتونم اینطور بگم که امتحان شدیدا سخت و زمان شدیدا شدیدا کم. 305 سوال با یک ساعت و پنجاه دقیقه وقت. دیگه خودتون حساب کنین ما چطوری جواب دادیم فقط امیدمون به اون بالاییه که همیشه حواسش بهمون هست. کلی حرف دارم واسه گفتن. . . به زودی هم میام و همشو واستون تعریف میکنم و به همتون سر میزنم. فقط باید یه کوچولو سرم خلوت بشه.  من بازم بر میگردم بوسسسسسسسسس ...
26 بهمن 1392

بازم میام

  1392/8/8 سلــــــــــــــــــــــــــــــام سلــــــــــــــــــــــــــــــــام سلـــــــــــــــــــــــــــــام   سلام به روی ماهتون من اومدم خوش اومدم خاله مرمر بعد از کلی غیبت باز برگشته، درسته که خیلی وقته نیومدم که اپ کنم یا به دوست جونیام سر بزنم اما دلیل نمیشه که به قول دایی رسول وبلاگمون به خاطره ها بپیونده. . . .اصلا چه معنی داره؟؟؟؟؟ کی میخواد ما رو فراموش کنه؟؟؟؟؟ بگه تا بزنم لهش کنم دهههههههههه به قول شاعر گفتنی : گل سرخ و سفید و ارغوانی                          فراموشم نکن تا میتوانی حال...
8 آبان 1392

خلاصه کلام

1392/7/12 سلام کلی نوشته بودم اما همش پرید خلاصه کلام ببخشید که این چند وقتی نیستم یا دیر به دیر بهتون سر میزنم. . . .زمانی تا امتحانم نمونده و فقط 4 ماه مهلت دارم تا درس بخونم. . . . قول میدم بعد از امتحانم بشم همون خاله مرمر سابق باور کنین کلی از ریحانه و خاله اسما نوشته بودم اما همش پاک شد و الان اصلا وقت نمیکنم دوباره بنویسم به جاش براتون عکس میگذارم برو ادامه مطلب تولد فاطمه زهرا ریحانه و خاله اسما ریحانه خانم بعد از مراسم عروسی ریحانه و ایلیا ...
12 مهر 1392

و باز هم سفر. . . .

سلام به روی ماهتون من بازم برگشتم، البته با تاخیر که براش عذر موجه دارم. دوهفته پیش که با مامانی و بابایی و ریحانه جونی به مدت یک هفته رفتیم سفر و جاتون خالی خیلی بهمون خوش گذشت. . . . تو همین سفر بودم که خاله حلی زنگ زد و خبر داد که ارشد آزاد قبول شده و برای ثبت نام باز هم باید بریم شیراز و این یعنی سومین سفر به شیراز و دیدار دوباره دایی رسول و خاله اسما و بقیه خانواده وقتی از سفر اول برگشتم ساکمو بازنکرده راهیه سفر دوم شدم. . . . واسه همینم نشد که وبلاگو آپ کنمو بهتون سر بزنم . . . .  شیراز که بودم یه بار واسه مامانی زنگ زدمو گفتم گوشی رو بده به ریحانه چون خیلی دلم واسش تنگ شده بود. . ....
25 شهريور 1392

عمه طوبی داماد شد

سلام سلام سلام همین اولش بگم سیستمم خراب بود واسه همینم این روزا نمیتونستم آپ کنم. بعدشم با همون سیستم خراب کلی کار رو سرم ریخته بود که مجبور بودم انجام بدم و دیگه وقت کار دیگه ای رو نداشتم. . . . عاقا امروز اومدم یه خبر خوب بدم اگه گفتین چیه؟؟؟!؟!!؟؟؟!؟!؟!؟!؟!؟ یه راهنمایی: امر خیره. . .. . . . . . .  . . . . . خخخخخخخخخخخخخ اگه فکر میکنین خاله مرمر داره شووَر میکنه و از دستش خلاص میشین سخت در اشتباهین. . . خخخ بنده حالا حالاها در خدمت شمام اما یکی دیگه رو شووورش دادیم رفت. . . . . عمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...
7 شهريور 1392