یه روز دیگه با جیگرطلای خستگی ناپذیر
ریحانه بیدار شد؟ این جمله ایه که مامان ریحانه وقتی دیروز صبح خواب بودم بهم اس داد . بنده هم با خوندنش این شکلی شدم خواستم بهش اس بدم و بگم چی؟؟؟؟ اما یه کوچولو صبر پیشه کردم. گفتم شاید ریحانه اینجاست. گوشامو تیز کردم . . . . . اما هیچ صدایی نمیومد. بعدش دیدم خوابم میاد ترجیح دادم بخوابم. چند ساعت بعد تو خواب صدای مادرجون رو شنیدم که می گفت دایی مجتبی اجازه میدی ریحانه بیاد پیشت؟ یهو دوگوله هام تکون خوردن. پس ریحانه اینجاست. مامانی ریحانه هم رفته سر کلاس، آخه واسه تابستون هم کلاس برداشته. حرص پول آدمو تا قعر جهنم هم میبره . آخه زن حسابی یه نگاه به خودت بنداز بعد تابستون کلاس بردار. همینجوریشم جو...
نویسنده :
خاله مرمر
23:52





