ریحانهریحانه، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره

ریحانه جیگر طلا

عاشورا

سلام جیگر طلای خاله، عزاداریت قبول عزیز دلم صبح روز عاشورا همراه من و مامانی و بابایی و مادرجون اومد به مراسم امام حسین و دسته روی. که تو خیابون خاله حدیثه و عمو عباس و طهورا جون رو هم دیدیم. بعد از ظهر هم من و مامانی و بابایی و جیگر طلا رفتیم آستانه ملا محمد شهر آشوب، کلی هم دسته عزاداریه امام حسین دیدیم و باهاشون عزاداری کردیم. اینم از عکس جیگر طلا در حال شصت خوردن و تماشای دسته     ...
25 آبان 1391

خونه خاله حدیثه

سلام به نی نی های قشنگ خودم: ریحانه جون، طهورا جون، امیرعلی جون و طاها جون که از بقیه نی نی ها دور مونده  چهارشنبه خونه خاله حدیثه دوره بود. البته این دوره تو خونه جدید خاله حدیثه برگزار شد. آخه خاله حدیثه صاحب خونه شده. از اینجا هم دوباره به خاله حدیثه و عمو عباس و طهورا جون تبریک میگم. ایشاالله این دفعه ماشین بخر ن . کلی خونش ناز و قشنگه. ایشاالله همه اونهایی که خونه ندارن صاحبخونه بشن. تو دوره امیرعلی تازه سرما خورده بود و گلوش درد می کرد واسه همینم اصلا حالش خوب نبود و بیشتر خواب بود. طهورا جون هم که یکسره در حال حرف زدن با خودش بود. جیگرطلا هم که از دیدن نی نی ها کلی ذوق کرده بود. کلی هم طهورا رو بوس کرد که طهورا یه عا...
25 آبان 1391

اللهم صل علی محمد و آل محمد (و عجل فرجهم)

سلام نی نی ها دیشب یه اتفاق بد واسه جیگر طلای من افتاد، امروز صبح مامان ریحانه بهم پیامک داد که امروز حتما بیا خونمون ریحانه مریضه و من باید برم مدرسه.منم فکر کردم جیگرطلا دوباره سرما خورده. صبح که رفتم خونشون دیدم جیگرطلا خوابه و مامان ریحانه بغض کرده. گفتم چی شده گفت برو ریحانه رو نگاه کن، با این حرف یهو ترسیدم و رفتم طرف ریحانه وقتی نگاهش کردم دیدم روی ابروش پانسمان داره. گفتم چی شده که مامانی گریه کرد و گفت ابروش شکسته، گفت دیشب هر چی به جیگر طلا می گفتن بیا بخواب نمیومد و بازی میکرد. می گفت از بابایی خواست تا ماشین سوارش کنه بعدم تو اتاقش داشت بازی می کرد که یهو دوید و رو توپش لگد کرد و با سر رفت تو کمد. ابروش خورد به لبه کمد و شکس...
25 آبان 1391

سینه زن حسین

بیچاره کسی هست که دلدار ندارد در شهر غریب است و مددکار ندارد فرمود به من پیر طریقت که عزیزم دیوانه که با عقل و خرد کار ندارد هر کس که شده کلب در خانه عباس این منسب شاهانه بود عار ندارد میگویم و از گفته خود ترس ندارم میثم که هراسی ز سر دار ندارد گر پا بدهد سجده کنم رو به حریمش عباس علی کعبه دادار ندارد سلام ریحانه جونم خوبی خاله؟ جیگر طلا امروز روز تاسوعاست، صبح مامانی واسه نذر حضرت ابوالفضل حلوا درست کرد. تو هم که خواب سیر نشده بودی بیدار شدی و کلی نق زدی. بعدش همراه مامانی و بابایی رفتیم حلواها رو پخش کردیم. مامانی لباس محرمتو تنت کرد. الانم که دارم اینها رو واست می نویسم همراه مامانی و بابایی ر...
25 آبان 1391

جیگرطلا

سلام  دیروز من خونه ریحانه جونم بودم، صبح وقتی لباس پوشیدم که بروم دانشگاه ریحانه سریع رفت تو اتاقش و لباساشو جمع کرد تو بغلش اومد پیشم تا لباساشو تنش کنم که همراهم بیاد، هر جا که می رفتم دنبالم میومد تا لباساشو تنش کنم. کاپشن و شلوار و دستکششو گرفته بود اما جورابش نبود واسه همینم رفت پیش مامانی و پاهاشو نشون میداد که جورابام کو؟ کلی دلم واسش کباب شد. آخه نمی تونستم با خودم ببرمش دانشگاه. اینم از عکسش وقتی که منتظر بود لباس تنش کنم اما بالاخره مامانی سرشو به تلویزیون گرم کرد و منم سریع از خونه اومدم بیرون. وقتی دوباره برگشتم خونشون مامانی باید میرفت مدرسه، وقتی مامانی لباس پوشید که بره هر کار میکردم تا ریحانه رو با خودم ب...
25 آبان 1391

سلام بر علی اصغر

  السلام علیک یا اباعبدالله  سلام بر لب تشنه حسین، سلام بر گلوی تیر خورده شش ماهه کربلا، سلام بر دستان بریده سقای کربلا، سلام بر بی بی 3 ساله نینوا و سلام بر جگر پر خون خواهر با وفا زینب کبری خدایا دیروز روز علی اصغر بود، روز طفل شش ماهه امام حسین، خدایا تو را به حق آقا علی اصغر قیام آقا امام زمان ما را نزدیکتر بفرما و همه طفلان بیمار را شفا عنایت بفرما. خدایا تو را به حق مظلومیت بی بی رقیه همه کودکان ما را از یاران واقعی ائمه قرار بده. دیروز صبح در کل ایران مراسم سوگواری علی اصغر بر پا شد. همه مادرا نی نی های کوچولوشون رو تو بغل گرفتن و برای علی اصغر و دل بی تاب رباب اشک ریختن.خدایا نگذار در هیچ جا...
25 آبان 1391

تولد امام رضا، جشن مهرگان و روز جهانی کودک مبارک

                                      سلام نی نی ها                              سلام نی نی وبلاگیها                              سلام نی نی های ناز                                 سلام ریحانه جونم       نی نی ها امروز خیلی خیلی روز خوبیه، روزی که پر از اتفاقای خوبه، ا...
25 آبان 1391

دست جیگر طلا بوو شد

سلام امروز صبح یه اتفاق ناخوشایند واسه دخترم افتاد. جیگر طلا صبح از خواب که بیدار شد رفت سراغ بازی، در حال بازی کردن یهو زمین خورد و آرنج دستش در رفت. الهی خاله بمیره الهی خاله فدا دستت بشه. جیگرم اصلا طاقت درد رو نداره کلی گریه کرد. مامانی و بابایی هم جیگر طلا رو بردن بیمارستان، از دستش عکس گرفتن اما دکتر گفت چیزی نیست اما بازم جیگر طلا بی طاقتی میکرد. مامانی و بابایی جیگر طلا رو بردن یه بیمارستان دیگه اما این دکتر خوب فهمید که آرنج طلا در رفته و واسش جا انداخت. حالا دیگه حال جیگرم خوبه و میتونه دستشو تکون بده. الهی من بمیرم که اینقدر درد کشید. الهی کور بشه هر کی که دخترم رو چشم میزنه. وقتی مامانی زنگ زد و این اتفاق رو واسمون تعریف کرد...
25 آبان 1391

هنرهای جیگر طلا

                     سلااااااااااااامممممممممممممممم                         یه خبر خوب واستون دارم، جیگر طلای خاله تو 13 ماهگیش راه رفتن رو شروع کرده و روی پاهاش می ایسته و راه میره، البته هر چند قدم یهو محکم رو باسنش میشینه ولی باز زود پا میشه. دخترم خیلی پشتکار داره ماشاالله هزار ماشاالله                                       الانا دیگه حرف هم میزنه. مثلا به بیا میگه بی، به بگیر میگه بی، به بده میگه بی.هر کدوم از ا...
25 آبان 1391