ریحانهریحانه، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره

ریحانه جیگر طلا

دوستت دارم

سلام عزیز دلم جیگر من کیه؟ من   عسل من کیه؟ من نفس من کیه؟ من ناناز من کیه؟ من ریحانه من کیه؟ من ریحانه اسمت چیه؟ اتی (سوال و جوابهای همیشگی من و ریحانه جونی، فقط نمیدونم چرا تو جواب سوال آخر همیشه میگه اتی) جیگرطلا دست گلت درد نکنه، همه امتحانامو قبول شدم، معدلمم خوب شد . همش کاره خودته، بووووووسسسسسسسسسسسس واسه نفسم که واسم دعا کرده خداجون مرسی که ریحانه رو بهم دادی ، خدایا ممنون که مهر و علاقشو تو دلم انداختی من هیچ وقت از بچه ها خوشم نمیومد، همیشه وقتی بچه ها رو میدیدم بهشون اخم میکردم . اما از روزی که ریحانه به دنیا اومده اصلا دلشو ندار...
25 آبان 1391

دعوت نامه

  سلامممممممممم سلامممممممممممم سلاممممممممممممم دوست جونیا 4 شنبه تولد ریحانه جونیه همتون دعوتید. حتما تشریف بیارید. خیلی خوشحال میشیما.      راستی کادو هم یادتون نره. آخه زشته آدم که بی کادو نمیره تولد.                   ما و ریحانه جون منتظر همتون هستیم.  ای بابا داشت یادم میرفت.  از شما دوست عزیز جهت شرکت در تولد ریحانه جیگر طلا به تاریخ  چهارشنبه، مورخ 1391/4/14 خورشیدی مصادف با 1433/8/14 قمری و برابر با 2012/7/4 میلادی ساعت 16، به صرف شربت و چای و میوه و ژل...
25 آبان 1391

لحظه دیدار نزدیک است

لحظه دیدار نزدیک است باز من دیوانه ام مستم باز میلرزد دلم دستم باز گویی در جهان دیگری هستم    میلاد با سعادت منجی بشریت بر همگی مبارک التماس دعا ...
25 آبان 1391

خاله زحمتکش

سلام جیگرطلا   امروز صبح من و بابایی رفتیم بازار و تا ظهر تو مغازه ها گشتیم تا واسه تولد مامانی کادو بخریم. فقط بابایی واسه مامانی کادو گرفت . واسش پارچه مانتو گرفت و یه ست لباس. مامانی چند هفته پیش واسه خودش پارچه خرید و مانتو دوخت.  فروشنده هم بهش گفت که اینو با پودر لباسشویی نشور، اما مامانی که حواسش نبود مانتو رو میگذاره تو لباسشویی و میشوره.  وقتی مانتو رو در آورد انگار روش وایتکس ریخته باشند تیکه تیکه رنگ پریده بود. بابایی هم به خاطر همین از همون پارچه یه رنگ دیگش رو واسش خرید. بعد از ظهر تنهایی رفتم بازار و از طرف خودمو تو واسه مامانی کادو گرفتم. میخواستم از طرف مادرجون و پدرجون ...
25 آبان 1391

فرشته های سیبیلو روزتون مبارک

سلام بابایی های مهربون  دیگه به روز پدر نزدیک شدیم. روز باباهای خوب و زحمتکش.  کاش همه باباها تو این روز قشنگ پیش بچه هاشون باشن. کاش هیچ بابایی دلتنگ لبخند بچه اش نباشه. کاش هیچ بچه ای غم باباش تو دلش نباشه. پدری دست بر شانه پسر گذاشتو از او پرسید: تو میتوانی مرا بزنی یا من تو را؟ پسر جواب داد: من میزنم. پدر ناباورانه دوباره سوال را تکرار کرد ولی باز همان جواب را شنید. با ناراحتی از کنار پسر رد شد.بعد از چند قدم دوباره سوال را تکرار کرد: پسرم من میزنم یا تو؟ این بار پسر جواب داد شما میزنی پدر گفت چرا دوبار اول این را نگفتی؟ پسر جواب داد: تا وقتی دست شما بر روی شانه من بودعلم را حر...
25 آبان 1391

خوش شانسی رو عشقه

  سلام سلام صدتا سلام سلام خدمت همه دوستانی که از خودشون یاری سبز در وَکِردَن . خدمتتون عرض کنم که اگه یادتون باشه ازتون خواسته بودم دعا کنید تا بتونم از استادم تا آخر هفته وقت بگیرم. قصد داشتم فردا زنگ بزنمو ازش بخوام بهم وقت بده. اما از شانس و بخت خوش بنده امروز خود استادم بهم زنگ زد و ازم کلی عذرخواهی کرد که تا چهارشنبه تو شهر نیست و خواست که قرارمون بیافته واسه پنجشنبه بعدازظهر . بنده هم که بسی بسیار ذوقیدم گفتم استاد یعنی تا پنجشنبه کارم عقب بیافته؟ اونم گفت شرمنده دیگه نیستم. وقتی گوشی رو قطع کردم در زیر پوستم عروسی شلوغی به پا شد با بزن و بکوب فراوون   کلی خدا رو شکر کردم که خودم بهش ...
25 آبان 1391

به زودی بر میگردم

سلام جیگر طلا جیگرم اومدم ازت معذرت بخوام آخه این روزا نمیتونم بیام آپ کنم. میدونی که امتحان دارم و باید مثلا درس بخونم . تو که خالتو میشناسی موقع امتحانات پدری از کتابام در میارم که نگو . اگه وقت کردم میام ولی اگه نیومدم از همین الان شرمنده. بعد از امتحاناتم حتما آپ میکنم. تازه آخرین امتحانم میوفته روز تولد شما. پس حتما واست آپ میکنم.   راستی خاله واسم دعا کن که امتحاناتم رو با نمره خوب قبول شم. البته هم واسه من هم واسه یکی از خاله های مهربون نی نی وبلاگ.  شماها هم دست به کار بشید.یاری سبز اون دفعه تون خیلی به ما چسبید پس بی زحمت بازم یاری کنید. مرسی &n...
25 آبان 1391

شب آرزوها

الهی و رَبی مَن لی غَیرُک   امشب شب آرزوهاست، شبی که درهای رحمت خداوند گشوده شده است. شبی که خداوند گناه می خرد و بهشت می فروشد.  پس بیا دعا کنیم برای آن کودکی که در آن سوی پهناور زمین امشب را گرسنه خواهد خوابید. و برای آن بیماری که فردایش را کسی امیدوار نیست. بیا از خدا بخواهیم رنج های آدمی را بکاهد و آرامش او را بیفزاید.   خدای من چقدر دوست دارم وقت مناجات: خدای من بخوانمت. . . الهی. . . ربی. . .  این حس مالکیت، اینکه تو خدای من هستی، انگار تمام حفره ها و جاهای خالی مرا پر می کند. حتی اگر تنهاترین تنهایان شوم، باز هم خدا هست. او جانشین تمام نداشتن های من است. &nb...
25 آبان 1391

بدون شرح

امروز عمو جعفر و زن عموی ریحانه از مکه میان. مامانی ریحانه امروز باید میرفت مدرسه و مراقب امتحان بود. بابایی هم که باید می رفت به کارهای ولیمه عمو میرسید. به همین خاطر هم بابایی ظهر ریحانه رو آورد خونه مادرجون، اما وقتی رسیدن ریحانه خواب بود. اینم عکسش:    اینم از بستنی خوردن جیگر طلا ...
25 آبان 1391

لباس نو مبارک

سلام خدمت جیگرطلای خودم و دوستان دیشب جیگرطلای بنده همراه بابایی و مامانی خوابیدن اومد خونه مادرجون. البته با هزار بدبختی ساعت 2:30 خوابید. صبح هم که من و مامانی میخواستیم بریم مدرسه بیدار شد. مامانی امروز صبح مراقب امتحان بود منم همراهش رفتم تا چندتا پرسشنامه پر کنم. بعدم با هم رفتیم بازار و مامانی واسه روز مرد واسه بابایی کادو خرید. امروز بعدازظهر هم مامانی و بابایی و ریحانه عروسی دعوت بودن. واسه همینم مامانی امروز شروع کرد به خیاطی واسه جیگرطلا. بنده هم جیگرمو بردم حمامو با هم آب بازی کردیم.  بعد از ناهار هم که هر کاری کردیم نخوابید و اتاق بنده رو تبدیل به خرابه شام کرد. اینم از عکسهای بستنی خوردن ریحانه و لباسی که مامان...
25 آبان 1391