زایمان گاومون
1391/10/5 شب خونه عمو محمد جلسه قرآن دعوت بودیم. عمو محمد چند وقت پیش خونه جدید نقل مکان کرد به همین خاطرم بچه ها خونشو بلد نبودن و قرار شد همگی با هم بریم خونشون. ما زنها داخل ماشین بابایی و مردها هم پشت پیکان وانت عمو محمد . خوب بود که وانت عمو چادر داشتو آدمهایی که پشت ماشین بودن معلوم نبودن وگرنه از خجالت میمردیم. همشون تیپ درست درمون زده بودن و پشت وانت نشسته بودن. ما زنها هم همگی کیپ به کیپ تو ماشین بودیم. یعنی منو مامانی و ریحانه و بابایی جلو بودیم. کلاً هممون پرس شدیم تو خونه عمو محمد هم ما زنها داخل اتاق بودیم و بچه ها اونقدر جیغ جیغ کردنو شیطونی کردن که آخرش دایی مجتبی قاطی کرد &n...





