ریحانه به مدرسه میرود
سلاااااااااااااااااااااااام من اومدم. البته هنوزم مشکلاتمون حل نشده اما نمیخوایم روحیه مون رو از دست بدیم. میخوایم مثل همیشه محکم و استوار باشیم و در برابر سختی ها و بدخواهامون بایستیم. این چند روز خونه مامانی ریحانه بودم. فاطمه زهرا هم دوسته دوست داشتنیه ریحانه هم بود. دیروز صبح فاطمه زهرا مقنعه مدرسه خودشو سر ریحانه کرد. خیلی بهش میومد و ناناز شده بود. بعدشم مانتو شلوارشو تنش کرد. خاله اکرم هم کمر شلوار رو 4 بار تا زد و تنش کرد. وااااااااااااییی نمونید چقدر ناناز شده بود. کوله پشتیشو گرفتو میگفت خاله زهرا بیا بریم مدرسه. زودی دنبال کلیدش گشت و رفت دم در تا بره مدرسه. به زور رفت تو ر...








