اللهم صل علی محمد و آل محمد (و عجل فرجهم)
سلام نی نی ها دیشب یه اتفاق بد واسه جیگر طلای من افتاد، امروز صبح مامان ریحانه بهم پیامک داد که امروز حتما بیا خونمون ریحانه مریضه و من باید برم مدرسه.منم فکر کردم جیگرطلا دوباره سرما خورده. صبح که رفتم خونشون دیدم جیگرطلا خوابه و مامان ریحانه بغض کرده. گفتم چی شده گفت برو ریحانه رو نگاه کن، با این حرف یهو ترسیدم و رفتم طرف ریحانه وقتی نگاهش کردم دیدم روی ابروش پانسمان داره. گفتم چی شده که مامانی گریه کرد و گفت ابروش شکسته، گفت دیشب هر چی به جیگر طلا می گفتن بیا بخواب نمیومد و بازی میکرد. می گفت از بابایی خواست تا ماشین سوارش کنه بعدم تو اتاقش داشت بازی می کرد که یهو دوید و رو توپش لگد کرد و با سر رفت تو کمد. ابروش خورد به لبه کمد و شکس...
نویسنده :
خاله مرمر
23:42








