مهمونی خونه خاله مهسا
امروز صبح ناهار مادرجون و پدرجون رو درست کردمو به مادرجون هم صبحانه دادم. ساعت 11 با مامانی و خاله حدیثه قرار داشتم تا با هم بریم دوره خونه خاله مهسا. تند تند کارامو رسیدمو رفتم سر قرار. خاله حدیثه و مامانی هم اومدن. نمیدونین جیگرم با چه تیپی اومده بود. عینک آفتابی زده و کیف به دست. عینه یه خانم جنتلمن. موهاشم خرگوشی بسته بود. وقتی رسیدیم خونه خاله مهسا امیرعلی هنوز از مهد برنگشته بود اما یه ساعت بعدش همراه عمه اش اومد خونه. خدا رو شکر سه تایی خیلی به هم گیر ندادنو با هم تا قسمتی خوب بودن. سر ناهار هم ریحانه برای مسابقه دادن با بقیه غذاشو خورد. چند وقتیه که مامانی در برابر شصت خوردن ریحان سفت و سخت وایستاده. ...
نویسنده :
خاله مرمر
23:10






