سفر یک روزه
سلام نی نی ها یه خبر جدید دارم واستون، سه شنبه صبح ساعت 4 مامانی بیدارم کرد که لباس تنم کنه آخه قرار بود همراه مامانی و بابایی و خاله مرمر برم تهران تا مامانی و بابایی واسه خونه جدیدمون پرده بخرن. وقتی از خونه حرکت کردیم فهمیدم که قراره دوست بابایی و خانمش همراهمون بیان. البته با ماشین خودشون. تو راه جاده هراز هوا خیلی سرد بود و همه جا برف نشسته بود. اما تا برسیم تهران هوا بهتر شده بود اما بازم واسه من سرد بود. من که همش تو بغل مامانی خواب بودم. وقتی رسیدیم تهران دوست بابایی وقتی خریدشو کرد برگشت بابل اما ما موندیم و کلی تو بازار گشتیم. البته من که همش یا تو کالسکه بودم یا تو بغل بابایی. فقط یه تو م...
نویسنده :
خاله مرمر
15:16








